Sunday, October 13, 2002

ye

Saturday, October 12, 2002

ÂÎ �í ãí ÔÏ ãä ÈÌÇí Çíä˜å ãáæÇä ÈÇÔã ÎáÈÇä í˜ åã�íä �íÒí ÈæÏã .
ÂÎ �í ãí ÔÏ ãä ÈÌÇí Çíä˜å ãáæÇä ÈÇÔã ÎáÈÇä í˜ åã�íä �íÒí ÈæÏã .
Èå äÇã Çæ ˜å åÑ �å ÏÇÑíã ÇÒ ÇæÓÊ .
ÇãÑæÒ ÔäÈå ÇÓÊ . ÑæÒ Çæá åÝÊå .
äãí Ïæäã ÏíÔÈ ÍÏæÏ ÓÇÚÊ íÇÒÏå ÔÈ ÔȘå Çæá Ñæ ÊãÇÔÇ ãí ˜ÑÏíÏ íÇ äå . í˜ ÓÑíÇá ŽÇ�äí ãí ÏÇÏ Èå äÇã < ÈíÑæä ÇÒ ÇÔ�ÒÎÇäå > . �ÏÑ í˜ ÎÇäæÇÏå �Ó ÇÒ
æÑÔ˜ÓÊ ÔÏä åãÓÑ æ �ÓÑ ÎÑÏÓÇáÔ Ñæ Êј ãí ˜äå .
ÎÇäãå ãí ãæäå ÈÇ È�å ÇÔ ÈÚáÇæå ˜æåí ÇÒ ãÔ˜áÇÊ æ ÔÑæÚ ãí ˜äå Èå ÊáÇÔ ÈÑÇí ÇÏÇãå ÒäÏ�í .
ä˜Êå ÌÇáÈ ÈÑÇí ãä Çíä ÈæÏ ÈÇ Çíä åãå ÏÑÏÓÑ ˜å ÔæåÑÔ ÚáÊ ÇÕáí
ÇæäåÇ ÓÊ ÈÇ Çíä ÍÇá ÏÑ ÊãÇã ãÏÊ Èå ÔæåÑ Ô ÚÔÞ ãí æÑÒå æ Çíä ˜ÇÑ
Çæäæ ÊæÌíÍ ãí ˜äå ÝÞØ í˜ÈÇÑ í˜í ÈåÔ ãí �å ÔÇíÏ í˜ Òä Ïí�å æÇÑÏ ÒäÏ�í
ÔæåÑÊ ÔÏå æ ÇíäÌÇÓÊ ˜å æÇÞÚÇ ÈåÔ ÈÑ ãí ÎæÑå æ äÇÑÇÍÊ ãí Ôå ÊÇÒå
äå ÇÒ ÏÓÊ ÔæåÑÔ Èá˜å ÇÒ ÏÓÊ Çæäí˜å Çíä ÍÑÝ Ñæ ÒÏ .
=========
í˜ ÇÓÊÇÏ ÊÇÑíÎ ÏÇÔÊíã ˜å ãí �ÝÊ Ç�Ñ ÎæÇÓÊíÏ ÇÒÏæÇÌ ˜äíÏ Òä ŽÇ�äí È�íÑíÏ
�æä åãÔ Ìáæ ÔæåÑÇÔæ ä ÊÚÙíã ãí ˜ää æ ÇÍÊÑÇã ãí ÒÇÑä

Friday, October 11, 2002

به نام او
سلام . امروز جمعه است .

Tuesday, October 08, 2002

مژده بديد مژده بديد وگرنه نمي گم ها
مژده به همه شير زنان ايراني به همه اونها که مي گن مظلوميت زن ايراني
سابقه تاريخي داره و مي خواهند تمام حق و حقوق و اضا�ه حقوق تاريخيشون
رو يکجا از حلقوم مرد بخت برگشته معاصر بيرون بکشند.

بر اساس اکتشا�ات به عمل امده در شهر سوخته سيستان زنان در ۴ هزار سال پيش در ايران داراي قدرت اقتصادي بالايي بوده اند .
وقتي مي گم قدرت منظورم واقعا قدرته ها
اري طبق اطلاعاتي که از ح�اري هاي انجام شده به دست امده
در ۴ هزار سال پيش مردم تمدن شهر سوخته از مهر هاي �لزي در تجارت هاشون است�اده مي کردند يعني دقيقا مثل زمان حالا پاي �اکتورها ي گلي آن زمان را
ممهور مي کرده اند همينطور بارهايي را که به جايي مي �رستاده اند و به خصوص در انبار غلات را مهر و موم مي کرده اند
و کاش� به دست اومده که صاحبان اون مهرها يعني شخصيت هايي که
مهر مي زدند زن بوده اند .
با اين حساب بايد گ�ت ما مردان در ما قبل تاريخ ( تاريخ نوشته شده )
يا از امروزه متمدن تر بوده ايم يا زز تر .
به نام نامي حضرت يار
به زودي در اين مکان يک وبلاگ پويا ايجاد مي گردد اگر يارم ياري کند.
به نام او که زيباترين است .
با عرض تسليت به اقاي دايي

به به تيم �وتبال محله بالا ( يعني ايران ) تيم �وتبال محله پاييني ها رو برد
آقا من همچين حال ميکنم وقتي اين محله پاييني ها سوسک ميشن.
(همين امشب خودم ۴ تا سوسک ن�له کردم )
من اصلا بازي رو نديدم ولي گل رو نص�ه نيمه ديدم
اصولا از گل هايي که از نقطه جريمه به ثمر مي رسند خيلي خوشم مي ايد
ا�رين بر همشون . ولي خدا رحم کنه بازي بعدي رو .
به نام او
اين کروي ها عجب مردمي هستند .
از يک طر� تو المپيک سيدني و بازيهاي آسيايي بوسان تيم واحدشون رژه
مي ره امروز هم اخبار دوتا ببر رو نشون داد که برادر و خواهر بودن
پدرشون از ببرهاي کره شمالي بوده مادرشون از کره جنوبي
براشون جشن تولد گر�ته بودن
به عنوان سمبل متحد شدن دو کره
خوب اقا با هم متحد شيد ( شويد ) راحت ول کنيد اين مسخره بازي ها رو

عجب ابرو ريزي شد اين قضيه کشتي گير ما تو بوسان چه راحت حقشو
خوردن عين اب خوردن ما که اونجا نبوديم ولي انگار مقصر برگزار کننده ها
بودن
اخه اونهايي که عنوانشون �قط همراه تيم است چه مي کنن مگه نبايد اعتراض کنند
وقتي که طبق برنامه کشتي گير ما نبايد رو تشک بره بايد مسولان تيم مانع مي شدن از برگزاري مسابقه .
ادم چي بگه اي کروي ها

Monday, October 07, 2002

به نام او که عزيزترين است .
اقاي هودر دستت درد نکنه . بابت خبر و لينک مربوط به اموزش زبان الماني
ممنون

Tuesday, September 17, 2002

به نام خدا
خوب اي ول
تيم واليبال جوانان در مسابقات اسيايي اول شد
دستشون درد نکنه بخصوص اون اقاي کوليوند با اون کله قشنگش
خدا را شکر حالا تيم راهي مسابقات جهاني جوانان مي شه
هوررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


يک مطلبي :
اقا من مي خوام الماني ياد بگيرم
کسي هست راهکاري راهنمايي چيزي داشته باشه ؟؟؟
ممنون مي شم
خدا حا�ظ

Saturday, September 14, 2002

به نام خدا
درد انسان
درد انسان متعالي
تنهايي و عشق است

عشق بازي را چه خوش �رهاد (عاشق؟) کرد و ر�ت
جان شيرين را �داي جان شيرين کرد و ر�ت

امشب گر�ته گريه ها راه دلم را
دريا کمک کن تا بيابم سا حلم را .

من دارم تو مرداب �رو ميرم
گرما شو حس مي کنم
قبلا خاکستري بودم ولي حالا کاملا سياه شدم
يعني هنوز اميدي هست ؟ ايا معجزه اي رخ خواهد داد.؟

از استاد بي خبرم همونطور که از خودم .
از سعيد هم و از �رهاد . ولي مهم نيست . مهم او ست که متاس�انه
از او هم غا�ل مانده ام .
کشتي نشستگانيم اي باد شرطه بر خيز
شايد که باز بينيم ديدار اشنا را

کشتي يم به گل نشسته .


اي دل چه انديشيده اي در عذر ان تقصير ها
زان سوي او چندين و�ا زين سوي تو چندين ج�ا

اه که چه بي درد شده ام
تو�ان دريا